"این داستان واقعیست"
هیچ اثری از تومور نبود ، برای کسی که همه گفته بودن هیچ شانسی نداره
شاید شانسی نداشتم ___________ ولی امید زیاد
DNA من اسکن شد تیم پزشکی که مرا تحت درمان قرار داده بودن شکه شدن .
و دکتر به من گفت تو یک "جهش یافته ایی"
گفت در وجود تو هیچ ژنی وجود ندارد که حس ترس را القاء کند ، و برای تو شکست معنایی ندارد
به دکتر گفتم : یعنی من یک موجود افسانه ام
گفت : بله ----- وادامه داد، شاید نسل جدیدی از انسانها در راه باشد
+ نوشته شده در یکشنبه 20 تیر1389ساعت 13:49  توسط محسن
|
سلامی دوباره
احساسی تازه
واقعیت همین است
هر روز متولد می شویم
حتی در بدترین شرایط
+ نوشته شده در سه شنبه 10 فروردین1389ساعت 17:54  توسط محسن
|
"داستان کوتاه"
مرد زاهدی که در کوهستان زندگی میکرد در کنار چشمه ای نشست تا
آبی بنوشد و رفع خستگی کند . سنگ زیبایی درون چشمه دید . آن را
برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد .
در راه به مسافری برخورد که از شدت گرسنگی به حالت ضعف افتاده بود.
کنار او نشست و از داخل خورجینش نانی بیرون آورد و به او داد.
مرد گرسنه هنگام خوردن نان چشمش به سنگ گرانبهای درون خورجین افتاد
. نگاهی به زاهد کرد و گفت : " آیا آن سنگ را به من میدهی؟" زاهد
بی درنگ سنگ را در آورد و به او داد. مسافر از خوشحالی در پوست خود
نمی گنجید. او میدانست که این سنگ آنقدر قیمتی است که با فروش آن
میتواند تا آخر عمر در رفاه زندگی کند . بنابراین با عجله سنگ را
برداشت و با عجله به سمت شهر حرکت کرد.
چند روز بعد همان مسافر نزد زاهد آمد و گفت:" من خیلی فکر کردم،تو
با اینکه میدانستی این سنگ چقدر ارزش دارد ،خیلی راحت به من هدیه
کردی." بعد دست در جیبش برد و سنگ را در آورد و گفت:" من این سنگ
را به تو بر میگردانم ولی در عوض چیز گرانبهاتری از تو می خواهم.به
من یاد بده چگونه میتوانم مثل تو باشم؟"
+ نوشته شده در پنجشنبه 20 اسفند1388ساعت 13:50  توسط محسن
|
"داستان کوتاه"
يك روز كه در يك بيمارستان نشسته بودم
به طور ناخواسته صدايي شنيدم متوجه شدم دو متخصص غدد با يكديگر صحبت
مي كنند
و اصطلاحات مختلفي بين آنها رد و بدل مي شد يكي از آنها مي گفت چطور
چنين
چيزي ممكن است هر دوي ما از داروهاي يكسان استفاده كرديم. و شيوه
درمان هم يكي
بود. حتي زمانبندي درمان هم مانند هم بود. چگونه است كه درصد موفقيت
من براي
معالجه بيماران 22 درصد است ولي تو 74 درصد موفقيت داشتي آنهم براي
چنين
سرطاني!
راز كار تو
در چيست؟
همكارش به او پاسخ داد هر دوي ما از داروهاي
يكسان
استفاده كرديم. اما من به بيمارانم يك چيز ديگر هم مي دادم و آن اميد
بود. با
همه آمارهاي نگران كننده اي كه در مورد اين بيماري وجود دارد، من
هميشه تأكيد
مي كنم: «ما يك شانس داريم.»

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 اسفند1388ساعت 14:23  توسط محسن
|
گفته میشه «بیل گیتس»،
رئیس «مایکروسافت»، در یک سخنرانی در یکی از دبیرستانهای
آمریکا، خطاب به دانشآموزان گفت:
«در دبیرستان خیلی چیزها را به دانشآموزان نمیآموزند»
او هفت اصل مهم را که دانشآموزان در دبیرستان فرا نمیگیرند،
بیان كرد.
این اصول به شرح ذیل است:
اصل
اول: در زندگی، همه چیز
عادلانه نیست، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.
اصل
دوم: دنیا برای عزت نفس شما
اهمیتی قایل نیست. در این دنیا از شما انتظار میرود که
قبل از آن که نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار
مثبتی انجام دهید.
اصل
سوم: پس از فارغالتحصیل شدن
از دبیرستان و استخدام، کسی به شما رقم فوقالعاده زیادی
پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به
مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید
برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.
اصل
چهارم: اگر فکر میکنید،
آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از
استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از
آموزگارتان است، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد.
اصل
پنجم: آشپزی در رستورانها
با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگهای ما برای این
کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار « یک فرصت»
بود.
اصل
ششم: اگر در کارتان موفق
نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و
از اشتباهات خود درس بگیرید.
اصل
هفتم:
قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان پرشوری
بودند و به قدری که اکنون به نظر شما میرسد، ملالآور
نبودند
+ نوشته شده در یکشنبه 16 اسفند1388ساعت 13:31  توسط محسن
|
"داستان کوتاه"
زمانی که من بچه بودم، مادرم علاقه داشت گهگاهی غذائی که معمولا در صبحانه میخورند را برای شب درست کند.
و من به یاد می آورم آن شب بخصوص را وقتی که او صبحانه ای، پس از گذراندن یک روز سخت و طولانی در سر کار، تهیه کرده بود.
در آن شبی که خیلی از آن گذشته، مادرم یک بشقاب تخم مرغ، سوسیس و بیسکویت های بی نهایت سوخته در جلوی پدرم گذاشت.
یادم می آید منتظر شدم که ببینم آیا هیچ کسی متوجه شده است!
با این وجود، همه ی کاری که پدرم انجام داد این بود که دستش را به سوی بیسکویت دراز کرد، لبخندی به مادرم زد و از من پرسید: که امروز را مدرسه چطور بود.
خاطرم نیست که آن شب چه چیزی به پدرم گفتم، اما کاملاً یادم هست که او را تماشا می کردم که داشت کره و ژله روی آن بیسکویت سوخته می مالید و هرلقمه آن را می خورد.
وقتی من آن شب از سر میز غذا بلند شدم، به یادم می آید که صدای مادرم را شنیدم که برای سوزاندن بیسکویت ها از پدرم عذر خواهی می کرد.
و هرگز فراموش نخواهم کرد چیزی را که پدرم گفت: ((عزیزم، من عاشق بیسکویت های سوخته هستم.))
بعداً همان شب، رفتم که پدرم را برای شب بخیر ببوسم ،و از او سوال کردم که آیا واقعاً دوست داشت که بیسکویت هایش سوخته باشد.
او مرا در آغوش کشید و گفت: ((مامان تو امروز روز سختی را در سرکار داشته و خیلی خسته است. و بعلاوه، بیسکویت کمی سوخته هرگز هیچ کسی را نمی کشد!))
زندگی مملو از چیزهای ناقص است و افراد هم دارای کاستی هائی هستند.
من اصلاً در هیچ چیزی بهترین نیستم، و روز های تولد و سالگرد ها را درست مثل هر کسی دیگر فراموش می کنم.
اما چیزی که من در طی سال ها پی برده ام این است که یاد گیری پذیرفتن عیب های همدیگر یکی از مهمترین را ه حل های ایجاد روابط سالم، فزاینده و پایدار می باشد.
و امروز دعای من برای تو این است که یاد بگیری که قسمت های خوب، بد و ناخوشایند زندگی خود را بپذیری و آن ها را به خدا واگذار کنی. چرا که در نهایت، او تنها کسی است که قادر خواهد بود رابطه ای را به تو ببخشد که در آن یک بیسکویت سوخته موجب قهر تو نشود.
ما می توانیم این را به هر رابطه ای تعمیم دهیم. در واقع، تفاهم اساس هر روابطی است، شوهر-همسر یا والدین-فرزند یا برادر-خواهر یا دوستی!
« کلید دستیابی به شادی تان را در جیب کسی دیگر نگذارید، آن را پیش خودتان نگهدارید.»
بنابراین، لطفاً یک بیسکویت به من بدهید و آره، از نوع سوخته آن حتماً خیلی خوب خواهد بود
+ نوشته شده در جمعه 14 اسفند1388ساعت 17:35  توسط محسن
|
ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
دل رمیده ما را رفیق و مونس شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساله آموز صد مدرس شد

میلاد بهترین مخلوق خداوند مبارکباد
+ نوشته شده در پنجشنبه 13 اسفند1388ساعت 14:39  توسط محسن
|
"داستان کوتاه""فقط لطف کنید نتیجه ای که از خواندن داستان میگیرید توی نظرات این پست درج کنید"
یه کلاغ و یه خرس سوار هواپیما بودن
کلاغه سفارش چایی میده، چایی رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو می پاشه به مهموندار
مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی!
چند دقیقه میگذره باز کلاغه سفارش نوشیدنی میده
باز یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار
مهموندار میگه : چرا این کارو کردی؟
کلاغه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی !
بعد از چند دقیقه کلاغه چرتش میگیره
خرسه که اینو میبینه به سرش میزنه که اونم یه خورده تفریح کنه ...
مهموندارو صدا میکنه میگه یه قهوه براش بیارن
قهوه رو که میارن یه کمیشو میخوره باقیشو میپاشه به مهموندار
مهموندار میگه چرا این کارو کردی؟
خرسه میگه دلم خواست پررو بازیه دیگه پررو بازی
اینو که میگه یهو همه مهموندارا میریزن سرش و کشون کشون تا دم در هواپیما میبرن که بندازنش بیرون
خرسه که اینو میبینه شروع به داد و فریاد میکنه
کلاغه که بیدار شده بوده بهش میگه:
آخه خرس گنده تو که بال نداری مگه مجبوری پررو بازی دربیارید؟!
+ نوشته شده در سه شنبه 11 اسفند1388ساعت 19:24  توسط محسن
|
خداوندا ، هيچكس در سپاسگزارى از تو به نهايتى نمى رسد مگر اينكه از
احسان تو چيزى به او مى رسد كه شكرى ديگر را بر او لازم مى كند و در
طاعت تو هر چقدر هم كسى بكوشد ، به جائى نمى رسد جز آنكه نسبت به آنچه
شايسته فضل توست ، مقصر خواهد بود.
پس شاكرترين بندگانت ، عاجز از انجام سپاس توست و عابدترين آنان در طاعت
تو مقصر است.
آمرزش نسبت به هيچكس بر حسب استحقاقش ، ضرورى نيست و رضايت از احدى به
لحاظ درخواستش لازم نمى باشد.
پس هر كه را ببخشى از مرحمت توست و هر كه را مورد رضايت قرار دهى ، از
فضل توست.
كارهاى اندك از آنچه را مى پسندى ، مورد شكر قرار مى دهى و بر طاعت كم
، ثواب عطا مى نمايى ،
گويا شكر بندگانت - كه به خاطر آن به آنان ثواب مى دهى و پاداششان را
بيشتر از شكرشان عطا مى كنى - امرى است كه خود مى توانند در آن توفيق
يابند و تو فقط پاداش مى دهى و گويا سبب اين شكر به دست تو نبوده و فقط
جزايشان مى دهى.
حال آنكه (اى خداى من) قبل از آنكه آنان به عبادت تو بپردازند ، تو عهده
دار امور آنان بوده اى و قبل از اينكه آنان در راه طاعت تو قدم
بگذارند
، ثوابشان را آماده ساخته اى زيرا سنت تو اعطا فضل و عادت تو احسان و
سيره تو عفو و بخشش است.
و لذا همگان معترفند كه تو نسبت به آنكه عقوبتش مى كنى ظالم نيستى و
همه
گواهى مى دهند كه تو نسبت به آنكه او را مى بخشى ، با فضلت رفتار مى
كنى ، و هر كس به خود مى نگرد ، در انجام آنچه شايسته توست اقرار به
تقصير مى كند.
اگر مكر و فريب شيطان نبود ، هيچكس تو را عصيان نمى كرد و اگر شيطان
باطل
را در چهره حق جلوه نمى داد ، هيچكس از راه تو منحرف نمى شد.
پس منزهى تو ! و چه روشن است بزرگوارى تو در رفتار با كسى كه از تو
اطاعت كند و يا تو را عصيان نمايد. در حق مطيع از آنچه خود برايش فراهم
ساخته اى تشكر مى كنى و در حق گناهكار ، در آنچه مى توانى به عقوبتش
شتاب كنى ، مهلت مى دهى.
به هر يك از مطيع و عاصى ، چيزى عطا مى كنى كه برايش لازم نيست و به
آنان
عطايايى تفضل مى كنى كه عمل آنها كمتر از آن است
و اگر در مورد اهل طاعت ، نسبت به آنچه خود متولى آن بوده اى ، به
عدالت
رفتار مى كردى ، چه بسا شخص ثواب تو را از دست مى داد و نعمت تو از او
زايل مى شد.
اما تو با كرم خود ، او را با پاداش هميشگى در برابر اعمال ناچيز دنياى
فانى جزا دادى و در برابر اهداف نزديك و زوال پذير دنيا ، او را به
نتايج
طولانى و پايدار اخروى رساندى و در مقابل آنچه از روزي هاى تو استفاده
كرده و بر طاعت تو توانايى يافته ، باز خواست ننموده اى و نسبت به
ابزارى
كه با آنها از تو طلب غفران كرده، مناقشه و سخت گيرى نكرده اى.
و اگر چنين مى كردى ، همه آنچه براى آن زحمت كشيده و تلاش نموده به
عنوان
جزاى لطف و منتى كوچك از سوى تو به حساب نمى آمد و همچنان در نزد تو
نسبت
به ساير نعمتها بدهكار بود.
پس كى چنين بنده اى مستحق ثوابى از جانب توست ؟! هرگز ، هرگز!
اى خداى من، اين است حال كسى كه مطيع توست و بندگى تو را دارد.
و اما تو نسبت به كسى كه امر تو را نافرمانى كرده و نهى تو را مرتكب شده
نيز تعجيل در عذاب و گرفتارى نكرده اى تا او را از حال معصيت ، به حال
توبه و طاعت باز گردانى و حال آنكه او ، در همان آغاز كه قصد معصيت تو
را نمود ، استحقاق همه عقاب هائى را كه براى جميع بندگانت مهيا ساخته
اى،
داشت.
پس همه عذاب هائى كه در حق او به تأخير انداخته اى و همه بلاها و
عقوبت
هايى كه در انجام آنها كندى كرده اى ، حقى براى تو است كه آن را ترك
فرموده
اى و خشنوديى است كه بر تو لازم نبوده است.
پس اى معبود من ، چه كسى كريم تر از توست و چه كسى شقى تر از آن كس است
كه در مخالفت با تو به هلاكت افتد ؟ آيا چه كسى ؟! پس تو برتر از آنى كه
جز به احسان توصيف شوى و كريم تر از آنى كه كسى جز از عدل تو بترسد. از
ظلم تو بر كسى كه تو را عصيان كند ، ترسى نيست و از غفلت تو در ثواب
دادن
كسى كه تو را خشنود سازد ، هراسى نمى باشد.
پس بر محمد صلى الله عليه و آله و آل او درود فرست و آنچه آرزو دارم به
من عطا فرما و از هدايتت چندان بر من افزون نما كه توفيق عمل پيدا كنم
كه تو صاحب منتهاى فراوان و اهل كرامتى.
"صحیفه سجادیه"
+ نوشته شده در سه شنبه 11 اسفند1388ساعت 14:46  توسط محسن
|
عشق مخفف یک جمله است
عــ.......شـ........ق
علاقه شدید قلبی
+ نوشته شده در سه شنبه 11 اسفند1388ساعت 14:29  توسط محسن
|